مرتضى راوندى

577

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و جلب نفع شخصى بقدرى وسيع است كه از قوهء تحمل خارج باشد ، چه چاره دارم و چه خاك بر سر خود بريزم . او مىخواهد . . . هرچه ميل اوست ، در محاسبهء ولايات و ابو ابجمعيهاى سپردهء به او و مبايعات كه به جهت . . . همايونى مىنمايد فدوى تمكين نموده و بز اخفش واقع گردم . » هرچه ، با او مدارا كرده‌ام ، « انواع و اقسام بازيها درآورده . . . نه در وعده ، نه در سند ، و نه در تعهد ، و نه در قول ، هيچيك اعتبار ندارد . چكنم ، چگونه مىتوان با همچو آدمى راه رفت ؟ . . . تنخواه ماليات سنهء ماضيهء قوىئيل 1288 گيلان را تمسك داد كه آرد بياورد ، و خدا مىداند كه مكتوبا و ملفوظا تعهد كرد ، پانزده هزار تومان پول گرفت ، 15 من آرد نياورد ؛ و سه هزار تومان تنخواه دولت را خورد . هر وقت خواستيم ، يك بازى درآورد و نزديك است پايمال نمايد . » بار ديگر « گندم دولت را . . . به خود دولت خروارى از قرار چهل و پنج تومان فروخت و حالا به خروارى نه تومان مىخواهد تنخواه بدهد ، و اين را هم بازى درآورده است . » از اعمالى به اين ركيكى كه « سرقت و تقلب است ابدا خجالت نمىكشد و به روى خود نمىآورد . » . . . در سندهاى دولت « انواع تقلبات » مىكند . « در عوض آن حقه‌بازيها » دو روز پيش حضور مبارك از استعفا حرف مىزد و از دادن « هفتاد هزار تومان پيشكش . . . و حال آنكه براى هفتاد دينار جان مىدهد . » پس از ذكر آنها سخن نغز و تنبه‌آميزى دارد كه تضاد فلسفهء دولت خود را با اخلاق سياسى طبقهء حاكم بيان مىكند : دعواى فيما بين فدوى و نظام الدوله و سايرين ، منحصربه‌فرد است . فدوى مىگويم : دولت ، آنها مىگويند ، اشخاص ؛ فدوى نظم مىخواهم آنها اختلال ، تا مقصود خود را در جلب نفع حاصل نمايند . . . فدوى خانه‌زاد مىبينم اگر وضع به سبك سابق برود ، عنقريب متلاشى ، همه به اسارت خواهيم افتاد ؛ آنها كور هستند ، از اين عوالم اطلاع ندارند ، مىگويند : مال دولت را به سرقت بايد برداشت و خرج گچبرى كرد و لذت برد . حالا مختار اعليحضرت هستند كه سبك و سليقهء آنها را اختيار فرمايند يا عرايض صادقانه و دولتخواهانهء خانه‌زاد را ( اسناد سپهسالار ، ميرزا حسين خان به شاه - ذيحجهء 1289 ) . ميرزا حسين خان مانند هميشه مقصودش را هوشمندانه ادا كرد ، در ضمن اينكه آبرويى براى معير الممالك نگذاشته ، بر ناصر الدين شاه خرده گرفته كه از عناصر آنچنانى پشتيبانى دارد . و همانجا به طنز تلخ گفت : « هرنوع مرحمتى از قبيل اعطاى خلعت يا امتيازات ديگر كه دربارهء نظام الدوله بفرمايند ، مختار . . . خواهند بود . » « 173 » نامهء پرسوزوگداز سپهسالار آيينهء تمام‌نماى تضادى است كه بين اقليت اصلاح‌طلب و اكثريت فاسد هيأت حاكم عصر ناصرى وجود داشت . از طبقهء رجال ، اقليتى نظير اعتضاد السلطنه ، مستشار الدوله ، معين الملك ، حسينعلى خان گروسى ، ملكم خان ، مجد الملك ، و شايد چند تن ديگر با برنامهء ترقيخواهانهء صدراعظم موافق بودند ولى اكثريت فاسد رجال ، در پناه حمايت باطنى و ظاهرى شاه ، پيشرفت مملكت و بيدارى خلق را مآلا به زيان خود تشخيص مىدادند و مىخواستند كما كان بر مال و جان و ناموس مردم تسلط و فرمانروايى داشته باشند .

--> ( 173 ) . همان ، ص 46 - 244 ( به اختصار ) .